قرائتی نو از شورای شش نفره
چکیده
نوشته حاضر، حیطه زمانی ازهنگام ضربت خوردن عمربن خطاب خلیفه دوم (23-13 هـ) در تاریخ بیست و ششم ذیحجه سال بیست وسوم هجری تابیعت با عثمان بن عفان خلیفه سوم (35-24هـ) یعنی «روزدوشنبه یک شب از ذیحجه باقيمانده سال بیست وسوم هجرت»[1] را در بر دارد.
ما در این حوضه با اخباری در منابع روبرو هستیم که جای تأمل و پرسش فراوان دارند. در این بررسی محقق سعی بر آن دارد تا آنالیزهایش بر اساس Fact ها باشد نه Data ها و تأكيد زيادي بر Factology داشته است.
و این به جهت اخبار اکثراً ضعیف و بعضاً متناقض منابع در این مورد ميباشد. موضوع و حیطه مورد بررسی در تاريخ اسلام و در گروه بندیهای سیاسی و مذهبى آتی تأثیر شگرفى گذاشته است. عليرغم این اهمیت هنوز مفاهیم زیادی در آن باقیست که باید روشن شود و رسالت مقاله موجود تحقق پارهای از این مهم ميباشد.
در متن حاضر ما ابتدا گزارشی مختصر از داستان شورای شش نفره را طبق منابع ارائه ميدهیم و در این مورد تلاش خواهیم نمود تا کلیت آنچه را که موافق اکثریت منابع ميباشد بیاوریم و در ادامه سعی ما بر آن خواهد بود تا سؤالاتی بر اخبار وارد کنیم و به یاری تعقل تاریخی تحلیلهای منطقی و جدید ارائه دهیم و در این راستا هر یک از روایات به تفصیل مورد بررسی قرار ميگیرند.
کلید واژه: عمربن خطابt ، عبدالرحمان بن عوف، علی بـن ابيطالبt عثمان بن عفانt ، شورای شش نفره، منابع، تحلیل، اسناد.
گزارشی مختصر از شورای شش نفره در منابع
آمده است که «عمر در روز چهارشنبه چهار شب از ذی الحجه مانده در سال 23 هـ و از ماههای عجم درتشرین دوم ضربت خورد».[2]
چه کسی جانشین عمر بن خطاب خواهد شد؟ این سؤالی بود که در همان ساعات اولیه ضربت خوردن خلیفه دوم در میان مردم مدینه زمزمه شد. مـردم از عمـرt ميخواهنـد تا جانشـین تعییـن کند «عمر خلافت را میـان شش نفر از اصحاب پیامبر خـدا شـورا قرار داد. علی ابن ابيطالب، عثمان ابن عفان عبدالرحمان ابن عوف، زبیر ابن عوام، طلحه ابن عبیدالله و سعد ابن ابی وقاص».[3]
عمرt توصیههایی در مورد شورا ميکند. مشاوره کردن با پسرش ـ عبدالله ـ را به اهل شورا پیشنهاد ميدهد و ميخواهد تابع اکثریت باشند و در صورتی که سه نفر در یک گروه و سه نفر دیگر در گروه دیگری قرار گرفتند حق با دسته ای باشد که عبدالرحمن در آنجا است و اینکه گردن گروه مخالف را بزنند.
عمرt جان ميسپارند و شورا تشکیل ميشود. اهل شورا به نتیجهای نميرسند تا اینکه عبدالرحمن پیشنهاد ميکند که چه کسی حاضر است از خلافت چشم بپوشد ولی حق تعیین خلیفه با او باشد؟ پیشنهاد او شورا را به سکوت فرو برد عاقبت خود عبدالرحمن مسئول این کار ميشود. حضرت علی وعثمان (رض) دونفری هستند که مورد نظر عبدالرحمن ميباشند. او شرطهایی برای خلیفه آینده ميگزارد:
عمل به کتاب خدا، سنت پیامبر و سیره شیخین (ابوبکر و عمر(رض) ).
عثمان به تمام شرطها جوابی قاطعانه ميدهد و عبدالرحمن با او بیعت ميکند و بعد فوج فوج مردم هستند که با او بیعت ميکنند.
بررسی و تحلیل
در"امامت وسیاست ابن قتیبه دینوری" آمده است که وقتی مردم از عمرt ميخواهند جانشینی برای خود تعیین کند که عمر ميگوید: «اگر ابوعبیده را زنده ميیافتم او را خلیفه قرار ميدادم و روزی که پروردگار خود را دیدار ميکنم و از من پرسش کند چه کسی را بر امت محمدr خلیفه قرار دادی؟ خواهم گفت: پروردگارا از پیامبرr شنیدم که ميگفت: هر امتی امینی دارد و امین امت من ابوعبیده است.
اگرمعاذ بن جبل را زنده یافتم او را به عنوان خلیفه برميگزیدم... خواهم گفت پروردگارا از پیامبرr شنیدم که ميگفت معاذ بن جبل روز قیامت در جلوی دانشمندان ميآید. اگر خالد بن ولید را زنده ميیافتم او را به عنوان خلیفه برميگزیدم ... خواهم گفت پروردگارا از پیامبرr شنیدم که ميگفت: خالد بن ولید شمشیری از شمشیرهای خداست که بر مشرکان کشیده شده است».[4]
اما روایت طبری چیز دیگـری ميگویـد: «کی را جانشـین کنـم! اگر ابوعبیده زنده بود او را جانشین ميکردم ... اگر سالم وابسته ابوحذیفه زنده بود او را جانشین ميکردم و اگر پروردگارم ميپرسید ميگفتم: شنیدم که پیامبرت ميگفت: که سالم خدا را بسیار دوست ميدارد».[5]
در نهایت الارب فی فنون الادب[6] و الکامل[7] نیز عین روایت طبری آمده است و منابعی مثل تاریخ یعقوبی، مسعودی و طبقات ابن سعد اشارهای به این مطلب نکردهاند.
انتساب این جملات به عمرt به دلایل ذیل بعید به نظر ميرسد:
1) جملاتی از زبان عمرt در منابع نقل شده است که ناقض خبر مورد نظر ميباشند «مهاجران وارد خانه عمر شدند و از وی در خواست کردند کسی را جانشین خود قرار دهد عمر گفت: سوگند به خدا من شما را چه در زندگی و چه در مرگ به کاری مجبور نميکنم».[8]
و یا « نميخواهم در زندگی و مرگ مسئول این کار باشم. اینک شما و این چند تن که پیامبر خدا r گفت که اهل بهشتند».[9] دکتر محمد حسین هیکل دانشمند مصری ـ در کتاب عثمان بن عفان، خود خبری از منابع نقل ميکند که « سعد بن زید بن عمر از عمر پرسید: چرا یک نفر از مسلمانان را تعیین نکردی تا مردم شما را آسوده خاطر کنند و ایشان هم خاطر جمع باشند؟ عمر جواب داد: من در بعضی از رفیقانم حرص و طمع شدید و ناپسندی را دیدم».[10]
این اخبار نشان ميدهند که عمرt دوست نداشته است که شخصاً برای خود جانشین تعیین کند و همچنین در صورت انتخاب یک نفر از مخالفت دیگران بیمناک بوده است.
2) معاذ بن جبل و سالم مولی ابوحذیفه هر دو از مردم قریش نیستند «معاذ بن جبل از بزرگان انصار و از قبیله خزرج است». [11]
و «سالم پسر معقل از اهل اصطخر است».[12] این در حالی است که عمرt خود در سقیفه حضور داشته است و یقیناً حدیث «الائمه من قریش» را از زبان ابوبکرt شنیده است:
«الائمه من قریش عنوان بیان واقعیت زمان را داشته نه تشریع حکم»[13] را بپذیریم آن وقت این مسئله که معاذ و سالم غیر قریشی هستند دیگر اهمیتی نخواهد داشت.
3) رابطه عمرt با خالد چندان خوب نبود تا آنجا که توسط او «در این سال یعنی 17 هـ برابر 638 م خالد بن ولید از کار خود که فرماندهی بر ارتشیان و سپاهیان پیشتاز برای گشودن جاهای گوناگون بود بر کنار شد».[14]
4) عمر برای تقدم در اسلام اهمیت زیادی قائل بود؛ اصلاحاتی که در تقسیم بیت المال به وجود آورد این مسئله را به وضوح نشان ميدهد.
تقدم افرادی مثل معاذ بن جبل و خالد بن ولید و سالم کجا و تقدم هر یک از افراد شورا کجا !
5) تأمل تاریخی در حیات اجتماعی این دوره و زندگی معاذ بن جبل و سالم مولی ابوحذیفه ثابت ميکنـد که کاریزمای این دو شخص خیلی با کاریزمای مقام خلیفه فاصله دارد. بنابراین تفاسیر ما معتقدیم که انتساب این جملات به عمرt صحیح به نظر نميرسد و فرض ما بر آن است که این جملات بعدها در اثر دخالت اغراض شخصی و فرقهای و شیوه گزینشی مورخان اولیه به اخبار افزوده شده است.
عمر تعیین جانشین را به عهده شورای شش نفره که همه از مهاجرین بودند می گذارد عکس العمل انصار نسبت به این قضیه چگونه بود؟
تا آنجا که ما در منابع بررسی کردیم خبری دال بر اعتراض و مخالفت انصار پیدا نکردیم. چگونه است انصاری که به قول عمرt «فلته سقیفه» را پایهگذاری کردند حالا به هنگام انتخاب اعضای شورای شش نفره که جملگی از مهاجرانند سکوت ميکنند؟ و جالب آنکه «عمر بن خطاب ساعتی پیش از آنکه بمیرد ابوطلحه انصاری را خواست و به او گفت: همراه پنجاه نفر از انصار مواظب این گروه شش نفره باش و اجازه مده از روز سوم بگذرد تا اینکه یکی را به عمارت برگزینند؛ خدایا تو خلیفه من بر آنان هستی»! [15]
ميبینیم که خود انصار مأمور امنیت جریان شورا ميشوند . برای پیدا کردن جواب این گونه سؤالات ما ناچاریم به بررسی جریانات گذشته و سیر رویدادهای آتی بپردازیم و یا از روشهایی مثل مقایسه استفاده کنیم.
اگر ما گریزی به زمان انتخاب عمر بن خطاب به خلافت در سال سیزدهم هجرت بزنیم بازهم با مخالفت جدی انصار مواجه نميشویم. چه چیزی در طول سالهای حکومت ابوبکر و عمر به وجود آمده یا برجسته تر شده بود که این مسئله را موجب گردید؟
شاید برجسته ترین مشخصه دوران شیخین فتوحات باشد. به نظر ميآید که فتوحات در آن سالهای پیروزی موجب پاک کردن یا کاهش تعصبات از نوع مهاجر ـ انصار شده باشد. تعقیب رویدادهای بعد از شورا نیز مؤید این ادعا است. تلاش های عمر بن خطاب در نهادینه کردن ارزش تقدم در اسلام نیز در این باره قابل طرح مينماید.
عمرt به اهل شورا توصیههایی ميکند. در امامت و سیاست از قول ایشان ميخوانیم : «حسن بن علی و عبدالله بن عباس را نیز همراه خود کنید زیرا آنان از نزدیکان رسول خدا r ميباشند. من فرزند خود عبد الله را ميفرستم تا با شما به مشورت بپردازد».[16]
و در تاریخ طبری ميخوانیم:
«عبدالله بن عمر به مشورت حضور داشته باشد ولی حقی به خلافت ندارد». [17] در تاریخ الکامل[18] و نهایه الارب[19] عین روایت طبری آمده ولی این خبر در تاریخ یعقوبی و مسعودی و طبقات ابن سعد ذکر نشده است.
ما با توجه به اسناد و دلایلی که در زیر ميآوریم معتقدیم که خبـر مشـارکت عبدالله بن عمر به عنوان مشـاور در شـورا یا کلاً جعلـی ميباشد یا اینکه حداقل این گونه که در منابع ذکر شده نبوده است.
1) در امامت و سیاست با نام حسن بن علیt وعبدالله بن عباس در کنار عبدالله بن عمر ـ به عنوان مشاور روبرو هستیم در حالی که در منابع دیگر خبری از آنها نیست.
2) عمر از دخالت فرزندان و اقوامش در سیاست و حکومت جلوگیری ميکرد.
3) طبق توصیه عمرt باید عبدالله در شورا شرکت کند و از مشورت او استفاده شود ولی در منابع حضور او در جلسه بازتاب چندانی ندارد. یک روایت طبری از حضور ابن عمر در شورا خبر ميدهد «وقتی که عمر را به گور کردند مقداد اهل شورا را در خانه مسور بن مخرمه و به قولی در بیت المال و به قولی در اطاق عایشه و به اجازه او فراهم آورد که پنج کس بودند ابن عمر نیز با آنها بود طلحه غایب بود».[20]
و همچنین در امامت و سیاست ميخوانیم «پس از آنکه عمر درگذشت اهل شورا را درخانه یکيازآنان گرد آمدند عبدالله بن عباس، حسن بن علی و عبدالله بن عمر را حاضر کردند و سه روز به مشورت پرداختند ولی به نتیجهاي نرسیدند». [21]
در مقابل روایاتی متعدد هستند که از عدم حضور ابن عمر در شورا خبر ميدهند برای نمونه در الکامل ابن اثیر که آن نیز مثل طبری خبر را از شخصی به نام ابن میمون نقل ميکند ميخوانیم «هنگامی که عمر به خاک سپرده شد مقداد کنکاشیان را در خانه مسور بن مخرمه یا در گنج خانه یا در خانه عایشه (با دستور وی) گرد آورد و طلحه هنوز فراز نیامده بود». [22]
عین همین روایت الکامل در نهایه الارب[23] نیز آمده است جالب آنکه حتی وقتی که کار شورا بالا گرفت ما با حداقل واکنش و خبری از ابن عمر روبرو نیستیم.
4) حضور عبدالله بن عمر در جلسه برای ارائه مشورت به بزرگان اهل شورا توهین به این اشخاص محسوب ميشد. در جامعهای که تقدم در اسلام ارزش والا دارد یقیناً ما باید با حداقل واکنش منفی از سوی عدهای از مردم و اعضای شورا روبرو ميبودیم.
در مورد مشارکت عبدالله بن عمر در شورا روایاتی دیگر نیز وجود دارند.
در امامت و سیاست می خوانیم «اگر سه نفر از شما در مورد فردی به توافق رسید و سه نفر دیگر در مورد دیگری به توافق رسیدند در این صورت از فرزندم عبدالله بخواهید که وی سخن آخر را بگوید و اگر در این صورت سه نفر بقیه حکم را گردن ننهادند گردن آن سه نفر را به مخالفت برخاستهاند بزنید». [24]
این خبر جای بحث دارد چرا که روایتهای مخالف و ناقض آن نیز وجود دارد و همچنین به خاطر چهار دلیلی که ارائه شد.
در تاریخ الکامل ابن اثیر آمده است «اگر سه تن به یک سو شدند و سه تن دیگر به سویی دیگر عبدالله بن عمر را داور سازید و اگر به داوری عبدالله بن عمر سر نسپارند با کسانی باشید که عبدالرحمن بن عوف در میان ایشان است».[25] این خبر در نهایه الارب[26] نیز آمده است. در اینجا ميبینیم که ایـن روایـت تا حـدودی با روایت اول فـرق دارد همچنان که گفتیم روایتهای ناقض روایت اول وجود دارند. در طبقات ابن سعد ميخوانیم «عمر گفت در صورتی که سه نفر رأی و سه نفر دیگر رأی دیگری داشتند رأی گروهی را بپذیرید که عبدالرحمن بن عوف با آنهاست». [27]
و در تاریخ یعقوبی آمده است «اگر سه نفر توافق کردند و سه نفر مخالفت نمودند سه نفری را که عبدالرحمن در میان ایشان نیست گردن بزن».[28]
ملاحظه ميکنید که در این دو منبع خبرى از ابن عمر و تأثیر او نیست.
در توصیههای عمر t اشاره به قتل اعضای مخالف شده است. در امامت و سیاست اینگونه ميخوانیم «اگر پنج نفر از شما در مورد فردی به توافق رسیدید و سه نفر دیگر در مورد دیگری به توافق رسیدید از فرزندم عبدالله بخواهید که وی سخن آخر را بگوید و اگر در این صورت سه نفر بقیه حکم را گردن ننهادند گردن سه نفر را که به مخالفت برخاسته اند بزنید». [29]
توصیه به قتل اعضای مخالف در تاریخ یعقوبی[30]، طبری[31] ، الکامل[32] و نهایه الارب[33] نیز آمده است . آمدن یک خبر در منابع مختلف دلیل بر صحت آن نیست.
این اندیشه باور ما در تحقیق ميباشد. ما باتوجه به اسناد و دلایلی که ارائه خواهیم کرد احتمال ميدهیم که این خبر درست نباشد.
1) روایاتی مخالف هم وجود دارد که در آنها از قتل اعضای مخالـف حرفـی زده نشده است. در طبقات ابن سـعد ميخوانیم «واقدی از هشام بن سعد و عبدالله بن زید بن اسلم از زید بن اسلم از پدرش نقل ميکند که عمر گفت:
«در صورتی که سه نفر رأی و سه نفر دیگر رأی داشتند رأی گروهی را بپذیرید که عبدالرحمن بن عوف با آنهاست و آن رأی را بشنوید و اطاعت کنید»[34] و یا «واقدی از عبدالله بن جعفر ازهری از ابوجعفر نقل می کند عمر بن خطاب به اصحاب شورا گفت:
در کار خود مشورت کنید اگر هر دو نفر رأی داشتند بار دیگر مشورت کنید و اگر چهار نفر با هم بودند و دو نفر با هم تابـع اکثریت باشید». [35] ملاحظه می کنید که قتل اعضای مخالف مطرح نشده اسـت.
2) در منابع آمده است که عمرt گفت: « اینک بر شما باد که روی به درگاه این کسانی آورید که پیامبرr می گفت: که اینان از بهشتیانند: علی بن ابيطالب، عثمان بن عفان، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابيوقاص، زبیر بن عوام و طلحه بن عبیدالله»[36] و یا «اینکه بر شما باد که مواظب این گروه باشید که رسول خدا r فرمود: اهل بهشتند».[37] سؤال ما از منابع این است که اگر عمر اعتقاد دارد آنها بهشتیند چرا دستور قتل آنها را ميدهد!؟
3) چرا هیچ یک از اعضا به این مسئله اعتراض نميکنند راحت قبول ميکنند؟
4) وقتی کار شورا بالا گرفت آیا هیچ یک ار اعضای شورا از بابت این مسئله اظهار نگرانی کردند؟
5) واضح است که این دستور به خاطر شخصیت بزرگ اهل شورا و بافت قبیله ای آن دوره امکان اجرای عملی نداشت و یقیناً عمر به این مسئله آگاهی داشته است.
6) در تاریخ طبری ميخوانیم وقتی که عبدالرحمن با عثمانt بیعت کرد حضرت علی از بیعت خود داری کرد و خواست از مجلس خارج شود که عبدالرحمن آیه ده سوره فتح را خواند ) فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ عَلَي نَفـسِهِ وَ مَن أَوفَی بِمَا عَاهَدَ عَلَیـﻪُ اللهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجـراً عَظِیماً ...( علی بازگشت و مردم را ميشکافت تا بیعت کرد و ميگفت:
«خدعه و چه خدعهای».[38] مشاهده ميکنید که طبق این خبر حضرت علی به خاطر این آیه قرآن برگشت نه به خاطر تهدید به مرگ! حال آنکه اگر عمر دستور قتل اعضای مخالف را داده بود عبدالرحمن ودیگر اعضای شورا و صهیب ميتوانستند ایشان را به قتل تهدید کنند. در امامت و سیاست خبری آمده است که جای نقد دارد:
«عبدالرحمن گفت کارتان را به من واگذارید من نیز سهم خود را به شما ميبخشم و یکی را از میان خودتان برميگزینم همگی گفتند: آنچه را خواستهای به تو ميدهیم پس از سخنان عبدالرحمن زبیر رأی خود را به علی داد طلحه به عثمان وسعد نیزبه عبدالرحمن».[39]
اولاً طبق اسناد ذیل طلحه غایب بوده است پس چگونه کسی که غایب است رأی ميدهد!؟
الف) « طلحه در آن روزی فرا رسید که مردم با عثمان بیعت کرده بودند». [40]
ب) « گوید طلحه در روز چهارم که در آن روز با عثمان بیعت شده بود به مدینه آمد». [41]
دوماً مگر عبدالرحمن خود را کنار نکشیده بود پس چگونه سعد رأی خود را به او داد؟
ثالثاً در همین منبع و در ادامه این روایت آمده است که «از هر یک از آنان عهد و پیمان گرفت: که آیا با تو بیعت کنم کتاب خدا و سنت رسول خداr و سنت دو خلیفه پیشین را مراعات ميکنی؟»[42] قبلاً آمده بود که سعد و زبیر و طلحه خود را کنار کشیده اند پس چرا حالا عبدالرحمن از آنها در مورد پذیرش شرطهای خلافت سؤال ميپرسد؟ وقتی اختلاف در شورا بالا ميگیرد عبدالرحمن ناگهان پیشنهادی مطرح ميکند:
«عبدالرحمن بن عوف به اعضای شورا گفت: آیا موافقید که من داوطلب خلافت نباشم و کسی را از میان شما انتخاب کنم»[43]، همگی موافقت ميکنند. عبدالرحمن در چه روزی از شورا این پیشنهاد را مطرح ميکند؟
این سؤالی است که منابع به آن جواب یکسان نميدهند. در امامت و سیاست ميخوانیم «در روزسوم عبدالرحمن بن عوف به آنان گفت: آیا ميدانی امروز چه روزی است؟ ... عبدالرحمن گفت: کارتان را به من واگذارید من نیز سهم خود را به شما ميبخشم و یکی را از میان خودتان برميگزینم ».[44]
برخلاف امامت و سیاست که در آن روایت شده که پیشنهاد عبدالرحمن در روز سوم بوده در تاریخ یعقوبی[45] ، طبری[46] و الکامل[47] آمده که پیشنهاد او در روز سوم نبوده است. احتمالاً خبری که در امامت و سیاست آمده است صحیح نباشد چرا که:
1) ظاهراً فقط در امامت و سیاست این خبر با این کیفیت ثبت شده است.
2) در امامت و سیاست در ادامه این روایت ميخوانیم «عبدالرحمن در حالی که صورت خود را پوشانده بود جای جای مدینه وارد شد و از هیچ یک از مهاجران و انصار و غیر آنان حتی مردان ضعیف و ناتوان فرو گذار نکرد و نظر آنان را جویا شد آنان که دارای نظر بودند نظر خود را ابراز ميکردند عبدالرحمن از آنان پرسید پس از عمر چه کسی خلیفه است؟ همه در پاسخ ميگفتند: عثمان».[48]
حالا این سؤال مطرح ميشود که آیا عبدالرحمن ميتوانسته است درطی یک روز این مهم را به انجام رساند؟ آیا منطقيتر نیست احتمال دهیم که عبدالرحمن این کار را در طي بیش از یک روز انجام داده باشد؟.
عبدالرحمن در فرصتی که دارد مصمم ميشود نظر مردم مدینه و «فراز آمدگان» به مدینه را در مورد مسئله خلافت بپرسد.
در تاریخ الکامل ابن اثیر آمده است که «عبدالرحمن در آن شبها به گردش پرداخت و با یاران پیامبر خداوندr و فراز آمدگان به مدینه از فرماندهان لشکری و مهتران مردمی دیدار کرد و با ایشان به کنکاش نشست».[49]
و در ادامه این روایت در جایی مينویسد «عبدالرحمن آن گروه شش نفره را گرد آورد کسي نزد حاضران از مهاجران و دارندگان برتری و پیشینه بزرگواری از انصار و فرماندهان لشکری فرستاد و ایشان فراز آمدند و در مزگت انجمن کردند چنان که مزگت از ایشان انباشته گشت. پس عبدالرحمن برخاست و گفت: ای مردم همانا مردمان همدستان شدهاند که شهرستانیان را به شهرستانهای خود برگردانند رأی درست را به من بگویید که چه کسی را برگزینم».[50]
این خبربا همین کیفیت در نهایهالارب[51] نیز آمده است. ما معتقدیم عبدالرحمن در مسجد از مردم نظر خواهی نکرده است چرا که:
1) این مسئله در منابع متقدم تر مثل امامت و سیاست یعقوبی و طبقات ابن سعد بازتاب نداشته است.
2) عبدالرحمن قبلاً طبق خبر قبلی از رأی مردم مطلع شده بود پس حالا چرا دوباره ميپرسد «رأی درست را به من بگویید».
3) آیا مطرح کردن این سؤال که چه کسی را برگزینم؟ در مسجد و در حضور اکثریت مردم نميتوانست آشوب برپا کند و کار را بر عبدالرحمن و اعضای شورا سخت کند؟
4) آیا قرار بوده است خلافت را به شور عمومی بگذارند؟.
طبق اکثریت منابع بیشتر مردم عثمان را به عبدالرحمن پیشنهاد ميداد ند ولی این دلیل نميشود که نتوان بر آن سؤال وارد کرد.
سید عبدالرحیم خطیب در کتاب صهرین عثمان و علی مينویسد «اگر همه چنان که دائره المعارف ( فرید وجدی ) ميگوید یا اکثر قریب اتفاق مردم چنان که البدایـه و النهایه ميگوید متمایل به عثمان بوده او را بهتر از علی ميدانستند در این صورت عبدالرحمن موظف بـود بدون هیچگونه مقدمهای با عثمان بیعت کند که مورد نظر متفق مردم بودند نه با علی که به قول این دو کتاب مورد نظر نبـود ».[52]
و یا «پس واضح است که بعضی به علی و بعضی به عثمـان رأی شفاهی داده اند و مسلماً طرفداران علی بیش از تأیید کنندگان عثمان بوده اند و به همین جهت بود که عبدالرحمن ابتدا دست بیعت به علی داد».[53] در مورد این تحلیل باید یک نکته را متذکر شد و آن اینکه شورا تصمیم را عبدالرحمن واگذار کـرده بـود نه مـردم! بنابراین به نظر ميرسد که حتی اگر اکثریت مردم به حضرت علی یا عثمان (رض) نظر داشتهاند عبدالرحمن ميتوانسته است مخالف آن عمل کند.
قضاوت قطعی در مورد اینکه آیا طرفداران عثمان یا علی (رض) بیشتر بوده کاری به غایت سخت و برای ما غیر ممکن است.
عبدالرحمـن شرطهایـی براى خلافت تعیین ميکنـد. او ایـن شرطها را طبق منابع در مسجد مطرح ميکند وبا عکس العمل متفاوت علی و عثمان (رض) و البته مردم مواجه ميشود. در الکامل ميخوانیم «... در مزگت انجمـن کـردند ... (عبدالرحمن) علـی را فـرا خواند و به وی گفت: پیمان و پیوند خدا به گردنت باد که بيچون و چرا نوشته خداوند و شیوه رفتار پیامبر او را به کار ببندی راه دو جانشین وی را در پیش گیری».[54]
در نهایه الارب[55] نیز عین همین خبر را داریم. اما اعتقاد ما چیزی دیگر ميباشد. ما بر آنیم که عبدالرحمن شرطهای خلافت را نه در مسجد بلکه در جلسه شورا مطرح کرده است ما برای اثبات ادعای خود، اسناد و دلایلی داریم:
1) روایتهایی وجود دارد که در آنها آمده که قبل از آمدن به مسجد شرطهای خلافت در شورا مطرح و با عثمان بیعت شده و عثمان فقط برای بیعت عمومی به مسجد رفته است. «چون با عثمان بیعت شد برای ایراد خطبه پیش مـردم آمـد»[56]، « ابو طلحه همواره بر در خـانه عبدالرحمن بود تا آن که عبدالرحمن با عثمان بیعت کرد»[57]، «علی گفت به خدا سوگند، این شرطها را هرگز قبول نخواهم کرد عبدالرحمن از نزد علی برخاست و به مسجد رفت»[58]، «... پس با عثمان خلوت کرد و دیگر بار همان سخن را گفت و همان پاسخ را شنید و دست به دست او زد پس عثمان بیرون آمد و مردم او را تهنیت ميدادند ... پس عثمان به منبر آمد». [59]
2) چرا باید عبدالرحمن تصمیم قطعی به انتخاب علی و عثمان(رض) را در ملأ عام و در مسجد بگیرد در حالی که ميتوانست این تصمیم را در جلسه بگیرد و در مسجد نتیجه را فقط اعلام کند نه این که تازه از علی و عثمان ( رض ) سؤال بپرسد.
3) مطرح کردن این شرط ها در مسجد ميتوانست آرامشی را که برای ادامه کار لازم بود با خطر مواجه کند و این مسئله را احتمالاً عبدالرحمن به خوبی ميدانسته است. عبدالرحمن شرطهایی پیش روی حضرت علی و عثمان ميگذارد. عمل به کتاب خدا سیره پیامبر و سیره ابوبکر و عمر(رض).
حضرت علی چه جوابی به این شرطها ميدهند؟ در تاریخ طبری آمده است که عبدالرحمن به حضرت علی گفت: « با خدا عهد و پیمان ميکنی که به کتاب خدا و سنت رسول و سیرت دو خلیفه پس از او عمل کنی؟ گفت امیدوارم چنین کنم و به اندازه علم و توان خویش عمل کنم».[60]
این خبر با همین کیفیت در تاریخ الکامل[61] و نهایه الارب[62] نیز آمده است.
نکتهای که باید در جواب حضرت علی در این خبر در نظر گرفت این است که ایشان جواب را محدود به یک درخواست نکردند بلکه در جواب تمام شرطهای عبدالرحمن جوابـی معقولانه یعـنی «به اندازه علم و توان خویش» عمل ميکنم را دادند.
امـا یعقوبی گزارشی متفاوت ارائه ميکند «عبدالرحمن سه روز بماند و با علی بن ابيطالب خلوت کـرد و گفت بـرای ما خـدا بر تو گواه باشد اگر زمام این امر را به دست گرفتی در میان ما به کتاب خدا و روش پیامبرش و روش ابوبکر و عمر رفتار کنی. علی گفت:
در میان شما به کتاب خدا و روش پیامبرش تا آنجا که توانایی دارم رفتار ميکنم ... سپس با علی خلوت کرد و گفتار نخستین را به دو باز گفت: پس گفت: همانا با کتاب خدا و روش پیامبرش نیازی به روش هیچ کس نیست».[63]
ميبینیم که در این خبر آمده است که حضرت علی حاضر به قبول شرط عمل به سیره شیخین نبوده است. ما با فرض درستی این گزارش تحلیل ذیل را ارائه ميدهیم:
معنای این عدم قبول به سیره ابوبکر و عمر از سوی حضرت علی چیست؟ منابع شیعه معتقدند که این عمل حضرت علی به معنای نفی سیره شیخین است.
«این نکته بعدها اساس اختلافات بین نظریه قانونی و عملی تشیع و تسنن را به وجود آورد و فقههای شیعه نیز تصمیمات سه خلیفه اول را مردود دانسته اند». [64]
ما معتقدیم که این نه ( نه) به سیره ابوبکر و عمر (رض) نیست بلکه ( نه ) به درخواست غیر معقولانه عبدالرحمن است. حضرت علی اگر بزرگ تر از ابوبکر و عمر (رض) نباشد یقیناً کمتر از آنها نیست ایشان ميخواهند در جای خودشان باشند و به حق مدعیاند نه خلیفهِ خلیفه بلکه خلیفهِ الرسول هستند.
در همین خبر آمده است که حضرت علی ميفرمایند: «همانا با کتاب خدا و روش پیامبرش نیازی به روش هیچ کس نیست». ما در درستی این جمله شک نداریم ولی آیا این جمله ميتواند به معنی رد سیره ابوبکر و عمر باشد؟ اگر به این معنی باشد سیره خود حضرت علی را نیز نفی ميكند.
عثمان تمام شرطها را قاطعانه قبول ميکند و عبدالرحمن با او بیعت ميکند. بعد عثمانt راهی مسجد ميشود تا بیعت عمومی صورت گیرد و به ایراد خطبه خلافت بپردازد و به رسمی که از ابوبکرt به میراث مانـده بـود عمل کند. مردم گروه گروه با عثمـانt بیعت ميکردند.
اما عکس العمل حضرت علیt نسبت به بیعت با عثمانt چگونه بود؟ در این مورد امامت و سیاست و تاریخ یعقوبی کمکی به ما نميکنند. در طبقات ابن سعد ميخوانیم «واقدی از سعید بن مکتب از سلمه پسر ابوسلمه بن عبدالرحمن از قول پدرش نقل ميکند نخستین کس عبدالرحمن بن عوف بود که با عثمان بیعت کرد و پس از او علی بن ابيطالب با عثمان بیعد کردند» [65] یا «واقدی از عمر بن عمیره بن هنی آزاد کرده عمر بن خطاب از پدرش از قول پدربزرگش نقل می کند که ميگفته است خود دیدم که پیش از همه مردم علیt با عثمان بیعت کرد و پس از او دیگر مردم با عثمان بیعت کردند».[66]
در نهایه الارب با روایت متفاوتی روبرو ميشویم: «علیt بیعت نکرده آهنگ بیرون رفتن از مسجد کرد و عبدالرحمن این آیه را ميخواند: هر که بشکست جز این نیست که بر خویشتن ميشکند و هر که وفا کرد به آنچه خدا بر آن عهد فرمود پس زود خداوند او را مزد بزرگ ميدهد و علیt برگشت در حالی که از میان مردم عبور ميفرمود با عثمان بیعت کرد».[67]
آنچه که طبق این روایات امری مسلم است بیعت حضرت علیt با عثمانt ميباشد. سیر رویدادها این مسئله را به خوبی روشن ميکند روایتی که در آن آمده است «علیt بیعت نکرده آهنگ بیرون رفتن از مسجد کرد» جای تردید دارد چرا که:
حضرت علی قبلاً به عبدالرحمن تعهد داده بود و خیلی بعید به نظر ميآید که حضرت علی پیمان شکنی کند.
در نهایه الارب ميخوانیم «وگفته شده است که چون عبدالرحمن با عثمان بیعت کرد علیt گفت: نخستین روزی نیست بر زد ما هماهنگی کردیم صبری پسندیده باید از خدا بر آنچه ميگویید یاری باید خواست سوگند به خدا عثمان را خلیفه نکردی مگر برای اینکه آن امر به تو باز گردد و خدای هر روز در کاری است».[68] مثل همین روایت در الکامل[69] روایتی آمده است.
در اینجا لازم است یک نکته را توضیح دهیم: طبق این خبر حضرت علی مدعی هستند که عبدالرحمن به این خاطر عثمان را انتخاب کرد که بعد از او خودش خلیفه شود ولی سؤالی که مطرح ميشود این است که مگر نه اینکه وضعیت عبدالرحمن برای کسب خلافت بهتر از عثمان بود!؟ عبدالرحمن به خاطر حقی که عمر به او داده بود و به خاطر حمایت شدید سعد ابی وقاص از او وضعیتی به مراتب بهتر از عثمان داشت. پس اگر واقعاً عبدالرحمن متمایل به کسب خلافت بود چرا کنار کشید؟
با این توضیح ما در انتساب این ادعای ضعیف به حضرت علی تردید داریم.
در طبری نیز روایتی آمده است که جای بحث دارد. وقتی مردم با عثمان بیعت ميکنند حضرت علی از بیعت با عثمانt خودداری ميکند. عبدالرحمن او را ميخواند «علی پس آمد و عبدالرحمن این آیه (آیه دهم سوره فتح) را خواند: ) فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ عَلَي نَفـسِهِ وَ مَن أَوفَی بِمَا عَاهَدَ عَلَیـﻪُ اللهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجـراً عَظِیماً ... ( علی بازگشت مردم را ميشکافت تا بیعت کرد و ميگفت : خدعه و چه خدعهای».[70]
طبری در مورد اینکه چرا حضرت علی این جمله را فرمودهاند داستان زیر را ميآورد:
«عبدالعزیز گوید: سبب اینکه علی ميگفت خدعه چنان بود که عمرو بن عاص در شبهای شورا علی را دید و گفت: عبدالرحمن مردی مجتهد است و اگر نظر قاطع اعلام کنیم به تو بيرغبت ميشود و از کوشش و توان سخن کن که به تو مایل شود. گوید آنگاه عثمان را دید و گفت:
عبدالرحمن مردی مجتهد است به خدا جز با نظر قاطع با تو بیعت نميکند. و او چنان کرد . به همین جهت علی گفت: خدعه». [71]
توجیهی که طبری آورده است کار ما را برای تحلیل روایت آسان نميکند. ما به دلایل زیر در صحت این روایت تردید داریم:
1) حضرت علی در جریان شورا به عبدالرحمن تعهد داده بود هر کس که او انتخاب کند راضی باشد و ما معتقدیم که عهد شکنی از حضرت علی کاری بعید است.
2) توجیهی که طبری آورده است ضعیف به نظر ميرسد چرا که:
الف) شیعه معتقد به عصمت امام است. بنا براین از نظر مخاطب شیعی این توجیه قابل قبول نیست.
ب ) قبول این توجیه مستلزم: قبول نفوذ کلام عمروعاص در حضرت علی و عثمان ميباشد.
پ) قبول این توجیه به معنای اعتقاد به عدم شناخت حضرت علی از عبدالرحمن ميباشد.
3) آیا اگر عمروعاص این لطف بزرگ را درحق عثمان کرده بود عثمان اندکی بعد او را از حکومت مصر بر کنار ميکرد؟
و یا عمروعاص سکوت مينمود؟.