تنظیمات؛ «مرحله ای از اصلاحات جدید عثمانی برای مقابله با زوال و انحطاط»

تنظیمات؛ «مرحله ای از اصلاحات جدید عثمانی برای مقابله با زوال و انحطاط»

نویسنده : صباح قنبری

علیرغم وجود دخالت های خارجی آنچه در خط شریف گلخانه و خط همایون آمده، در واقع جواب به نیاز های جامعه عثمانی است. نتیجه عمده تنظیمات برای امپراتوری عثمانی، طولانی کردن عمر آخرین امپراتوری اسلامی است.

واژه های کلیدی: تنظیمات، عثمانی، خط شریف گلخانه، خط همایون

مقدمه

اواخر سده هفدهم میلادی، درست زمانی که نیروهای عثمانی اولین شکست های عمده را در جبهه غربی و در مواجهه با مسیحیان تجربه کردند، به فکر اصلاحات افتادند. در آغاز سده هجدهم میلادی، سال1718، سلطان احمد سوم و صدر اعظم توانای او، داماد ابراهیم پاشا در راس دوره ای از اصلاحات به نام لاله دوری(1718، 1830) قرار گرفتند. داماد ابراهیم پاشا با عقد معاهده پارسا وفجا با روسیه، سعی کرد تا آرامش سیاسی و نظامی را برای انجام اصلاحات به دست آورد. مشخصه های اصلی عصر لاله، توجه به رابطه با غرب، تلاش برای کسب دانش غربی و اغوا شدن در مظاهر تمدنی غرب است. معرفترین مخالفت با اصلاحات لاله دوری در قیام پاترونا خلیل آلبانی الاصل بازتاب یافت. واکنش های داخلی و جنگ با نادر، شاه مقتدر ایران، اصلاحات این عصر را ناکام گذاشت. نظام جدید(1789ـ 1807) سلیم سوم، ادامه پروژه اصلاحات عثمانی است. سلیم مقتدرتر از احمد سوم و اصلاحات عصر او گسترده تر از لاله دوری بود. برپاکردن مجلس مشورتی، سفارتخانه های و مدارس جدید حاصل اصلاحات دوره سلیم سوم است. اصلاحات نظامی بخصوص ینی چری ها را در برابر نظام جدید قرار داد و موجب سقوط آن شد. محمود دوم(1807ـ 1889) اصلاحات آمرانه خود را قبل عصر از تنظیمات شروع کرد. او با حذف ینی چریها راه را برای انجام اصلاحات باز ساخت. اصلاحات او در زمینه های مختلف مذهبی، نظامی، اداری، آموزشی و غیره بود. محمود دوم تلاش کرد تا دین را در قالب اداری در آورد. برای تدوین فتوا، باب مشیخیت را به وجود آورد و اوقاف را از دست علما خارج ساخت. با حذف ینی چریها، سپاه محمدیه منصوره را تشکیل و مدارس جدید را گسترش داد. و برای اولین بار سفارتخانه های دائمی در اروپا دایر کرد. ترجمه آثار اروپایی افزایش چشم گیر یافت و هفته نامه ترکی تقویم وقایع به همت مصطفی رشید پاشا به طیع درآمد.

تنظیمات جمع کلمه تنظیم به معنای نظم و نسق بخشیدن و در اصطلاح به دوره ای از تاریخ امپراتوری عثمانی از 1831، صدور دستخط گلخانه، تا 1876، اعلان فرمان مشروطه گفته می شود که طی آن اصطلاحاتی به منظور احیای شکوه از دست رفته امپراتوری در زمینه های سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی انجام گرفت. شکست امپراتوری عثمانی در جنگ های خارجی، آنها را متوجه لزوم اصلاحات کرد شکست از اتریش و متحدانش در سال 1699م. و انعقاد پیمان متعاقب آن، کارلوتیز، ضعف امپراتوری را به صراحت نشان داد.[1] این معاهده، بیانگر تغییر موضع عثمانیها از حالت تهاجمی به دفاعی، اوج اختلافات داخلی و شروع زوال سریع امپراتوری بود[2] اصلاحات توسط عموجان زاده حسین پاشا کوپرولو به صورتی ناقص آغاز شد که با مخالفت صریح شیخ الاسلام افندی با شکست مواجه گردید.[3]

اصلاحات بنیادی­تر با هدایت داماد ابراهیم پاشا (1730-1718م.) صدراعظم توانای احمدسوم آغاز شد[4] که با نام لاله دوری (1730-1718م.) معروف است. برنامه نظام جدید سلیم سوم (1789-1807م.)، جانشین احمد سوم،  مرحله بعدی اصلاحات است[5] برنامه اصلاحی او حوزه های مختلف نظامی، قضایی، آموزشی، اداری و اقتصادی را در برداشت. از جمله یک سپاه جدید پیاده نظام خارج از چهارچوب ینی چریها به وجود آورد.[6] اما شورش ینی چریها در سال 1716م سلطان را مجبور به الغای ارتش و عزل خود کرد.[7] این اصلاحات به تدریج زمینه آغاز دوره تنظیمات را فراهم کرد.

 

ادامه نوشته

نام های دخترانه کردی

ئاڤان (نام کوهستانی در کردستان)
ئاڵێ (دختر مو بور)
ئالا (بیرق، پرچم)
ئالان (نام کوهستانی در کردستان)
ئاسکی (از واژه‌ "ئاسک" به‌ معنی آهو)
ئاونگ (شبنم)
باژیلان
به‌یان (بامداد)
به‌فرین (برفی)
به‌ناز (نازدار)
بیریوان
بیخال (نام کوهستانی در کردستان)
جوان (زیبا)
چاوجوان (زیباچشم)
چاوره‌ش (سیه‌چشم)
چنور (نام گلی خوشبو)
چرو (غنچه‌)
چیمه‌ن (سبزه‌ و طبیعت)
چوپی (نوعی رقص کردی)
دیلان (نوعی رقص کردی)
دلنیا (دلگرم و مطمئن)
دلووان (مهربان)
دیانا (نام شهری در کردستان عراق)
دیمه‌ن (چشم‌انداز)
ئه‌سرین (اشک)
ئه‌ستێ
ئه‌ستیره‌ (ستاره)
ئه‌وین (مهر، عشق)
فرمیسک (اشک)
فینک (خنک و دلچسب)
گه‌لاویژ (ستاره شباهنگ)
گولاله‌ (لاله‌)
گزنگ (پرتو خورشید)
ژینو
ژیار
کازیوه‌ (پگاه)
کالێ (دختر چشم آبی با گیسوان طلایی)
کانی (چشمه)
که‌ژال (آهو، گونه‌ای از واژه خه‌زال=غزال)
کویستان (کوهستان)
ادامه نوشته

شيخ صنعان

دکتر زهرا خانلري

داستان شيخ صنعان از «منطق‌الطير» شيخ عطار است، در غزل عرفاني فارسي به شيخ صنعان و داستان او مکرر اشاره شده است.
                                   گـر مريــد راه عشـقي فکــر بدنـامي مکن
                                   شيخ صنعان خرقه رهن خانۀ خمّار داشت
                                                            حافظ
شيخ صنعان پير صاحب کمال و پيشواي مردم زمان خويش بود و قريب پنجاه سال در کعبه اقامت داشت. هرکس به حلقۀ ارادت او درمي‌آمد از رياضت و عبادت نمي‌آسود. شيخ خود نيز هيچ سنّتي را فرو نمي‌گذاشت و نماز و روزۀ بي‌حد به‌جا مي‌آورد. پنجاه بار حج کرده و در کشف اسرار به مقام کرامت رسيده بود.
          هر که بيماري و سستي يافتي     از دم او تـنــدرستـــي يـــافتــي    
          پيشوايي کـه در پيش آمدنــد     پيش او از خويش بي‌خويش آمدند

ادامه نوشته

مدخلی در باره سلطان محمد فاتح

مدخلی در باره سلطان محمد فاتح

نویسنده : صباح قنبری کلاشی

 دانشجوی دکترای تاریخ اسلام دانشگاه تهران

محمد فاتح(1481ــ1451)،هفتمین ومحبوب ترین سلطان عثمانی،فرزند سلطان مراد دوم     (1451ــ1421)،درمارس 1432 متولد شد.(اوزون چارشلی،1\509) مراد دوم با کمک معلم هایی مثل ملا کورانی و آق شمس الدین در تربیت محمد جدیت زیادی نشان داد.(حرب،46) مهمترین مسئولیت این شاهزاده قبل از جلوس به سلطنت،امارت مغنیسیا بود.(پورگشتال،1\457) در سال های واپسین حکومت مراد دوم،دو جناح قدرت؛اشراف ترک به رهبری خلیل چندرلی صدر اعظم و غلامان در مقابل هم صف آرایی کردند.دسته اول به خاطر تثبیت موقعیت خود طرفدار صلح و گروه دوم در جنگ به دنبال ارتقای جایگاه خود بودند.(شاو،1\103) مراد دوم در این سال ها دوبار قصد داشت به نفع پشرش محمد از قدرت کناره گیری کند اما هر دوبار به اصرار خلیل چندرلی،صدر اعظم، منصرف شد.(پورگشتال،1\457) مراد در وصیت نامه خود،محمد را به جانشینی و خلیل چندرلی را به قیمومت او برگزید.(شاو،1\105) با مرگ مراد، زمانی که محمد به قدرت رسید،با توجه به جایگاه صدراعظم وخاندان او،کینه خود را تا تحکیم قدرت به تاخیر انداخت.(اوزون چارشلی،1\510) اولین فرمانی که از سوی محمد دوم صادر شد قتل برادر شیرخواره اش،احمد،بود(بروکلمان،278) بعدها درقانون نامه خود ماده ای گنجاند مشعر بر اینکه سلطان حق دارد هنگام جلوس بر سلطنت،«به خاطر نظم عالم» برادرانش را به قتل برساند.(تاریخ اسلام کمبریج،403) حکمران قرامان،ابراهیم بیگ،با اغتنام فرصت به متصرفات عثمانی حمله کرد.(پورگشتال،1\459) بعد از لشکرکشی محمد، امیر قرامان تقاضای صلح کرد وسلطان جوان به خاطر هدف بزرگتر،فتح قسطنطنیه،پذیرفت.(همان،1\461) بعد از بازگشت محمد از جنگ قرامان،در ادرنه ینی چریها بطور اغتشاش وبی نظمی به بهانه جلوس سلطان مطالبه انعام کردند.(اوزون چارشلی،1\511) محمد ضمن پرداخت انعام،چند روز بعد ینی چری آقاسی را مجازات کرد ومنصب او را به مصطفی بیگ داد.(همانجا) سلطان محمد در جلسه شورای سلطنتی درباره ضرورت فتح قسطنطنیه گفت که غزا وظیفه اصلی ما است وقسطنطنیه در میانه متصرفات ما قرار گرفته وازدشمنان ما حمایت می کند.(اینالچیک،126) علی رغم مخالفت خلیل چندرلی واشراف ترک با طرح سلطان،به خاطر ترس از ارتقای جایگاه غلامان در شرایط جنگی، محمد با اتکا به  مشاورانی چون شهاب الدین پاشا وزغنوس پاشا بر عزم خود راسخ بود.(شاو،1\109ــ107) اولین تدارک محمد برای فتح قسطنطیه،ساخت بغازکسن یا قلعه روملی در مقابل گوزل حصارسلطان بایزید بود(پورگشتال،1\462)سلطان محمد با ساخت این قلعه در ساحل اروپایی بوسفر به دنبال آن بود تا این آبراه را در دست بگیرد،ارتباط بیزانس را با دریای سیاه قطع کند وهمچنین بتواند با خاطر آسوده عبور سربازان عثمانی را از آناطولی به اروپا تامین کند.(شاو،1\109) کار ساخت این قلعه در اوایل 1452 با قریب 6 هزار گارگر زیر نظر معماری بن نام مصلح الدین آغاز وطی چهار ماه به پایان رساند.(اوزون چارشلی،1\519) سلطان عثمانی برای جدا کردن دولت بیزانس از همسایگان وامیرنشین های مستقل مانند مجارستان، ونیز و جنوا معاهداتی با هریک از آنها بست.(یاقی،45) محمد دستور داد تا عده ای ازسپاهیان به فرماندهی تورخان بیگلربیگی حملات نامنظمی را علیه حکمرانان پلوپونز،برادران امپراتور بیزانس، انجام دهند.(پورگشتال،1\466) وفردی توپ ریز مجاری به نام اوربان را ماموریت ساخت چندین توپ بزرگ داد که بزرگترین آنها به نام جهان نما هفتصد نفر توپچی داشت.(اوزون چارشلی،1\520) محاصره قسطنطنیه از 6 آوریل شروع وبه مدت 53 روز تا 29 مه ادامه پیدا کرد.(یاقی،45) سلطان محمد قسطنطنیه را از طرف خشکی با 250 هزار نیرو و از طرف دریا با 180 فروند کشتی جنگی به محاصره گرفت.(فرید بیگ،40) خیال فتح قسطنطنیه خواب سلطان را پریشان کرده بود.معمولا شب ها را با برسی نقشه حمله به صبح می رساند.(پورگشتال،1\469) نیروی اعزامی عثمانی از ادرنه،بنادر دریایی بیزانس را در امتداد دریای مرمره تسخیر کرد وتوپ های عظیم از تراکیه منتقل شد تا پیشرو حمله به شهر باشد.(شاو،1\110) توپ جهان نما هر روز به فاصله دو ساعت یک تیر تنها هشت تیر می انداخت حتی با این ترتیب آنقدر نگذشت که توپ خراب شد.(پورگشتال ،1\476)اما نیروی دریایی بیزانس با کمک کشتی های جنگی جنوایی به فرماندهی ژوستین یالی در ابتدای محاصره، ناوگان مجهز و بزرگ دریایی عثمانی را شکست داد.(فریدبیگ،40) با این شکست سلطان محمد امیرالبحر خود، بالتاچی اوغلی را به دست خود مجازات کرد.(پورگشتال،1\481) در اردوی ترکان خلیل چندرلی پیوسته توجه را به خطر بزرگ تحریک شدن جهان مسیحی با ختری جلب می کرد و زغنوس پاشا استدلال می کرد که حریفان عثمانی به علت اختلافات داخلی هرگز نمی توانند متحد شوند.(تاریخ اسلام کمبریج ،394) سلطان محمد در بحث خود با صدر اعظم به حمایت خداوند و رسول او در فتح قسطنطیه تاکید می کرد (پورگشتال ،1\469) در این زمان حدیثی از حضرت محمد (ص) درباره فتح قسطنطنیه بر سر زبان ها بود.(حرب،187) ملا کورانی و شیخ آق شمس الدین که در تکوین شخصیت سلطان نقش موثری داشتند مدام او را به جهاد تشویق می کردند.(اوزون چارشلی،1\544) آق شمس الدین در حین محاصره شهرت داد که قبر ابی ایوب انصاری،صحابه بزرگ رسول خدا(ص)در پشت حصار شهر مدفون است.(باربر،157) و به این ترتیب باعث تحریک مذهبی مسلمانان شد. طی شب های 22ــ21 آوریل،ناوگان عثمانی که از نقش انفعالی خود در تنگه بسفور خسته شده بود،به پیشنهاد سلطان توانست شماری از کشتی ها را از تپه غلطه با لا بکشد و سپس آنها را در شاخ زرین به گونه ای سازمان دهد که بتواند حصارهای دریایی را از سوی دیگر زیر آتش گیرد.(شاو،1\110) چند روز قبل از فتح قسطنطنیه،سلطان محمد به وسیله چند فرستاده از امپراطور خواست تا شهر را تسلیم کند.(فرید بیگ،41) هنگامی که پیشنهاد تسلیم شدن شهر توسط امپراتور کنستانتین یازدهم پالئولوگوس رد شد محمد دوم فرمان حمله همه جانبه را صادر کرد. (تاریخ اسلام کمبریج،394) در حالی که امپرارتور بیزانس چشم به حمایت دول غربی و کلیسای کاتولیک داشت،کمک آنها اندک وبه طمع تسلط بر سرزمین های امپراتوری و تحت انقیاد در آوردن کلیسای ارتدکس بود.(اوزون چارشلی،1\524) ارتدکس های متعصب بیزانسی تحت رهبری گراندوک نوتاروس،دومین مقام دولتی، معتقد بودند که دیدن دستار ترک ها دلپذیرتر از دیدن کلاه لاتینی ها است.(همان،1\524) هم مسلمانان و هم مسیحیان بیزانس هر دو به شدت تحت تاثیر تعصبات دینی خود بودند به همین دلیل این نبرد صبغه دینی به خود گرفت.(یاقی،45) حمله نهایی در شب 28 مه آغاز شد. سرانجام مدافعان شهر که محروم از کمک قابل توجه خارجی بودند،ضعیف و فرسوده شدند،توپخانه عثمانی حصار را درهم شکست و مهاجمان در روز 29 مه وارد شهر شدند.(شاو،1\110) امپراتور بیزانس جان خود را بر سر دفاع از شهر باخت.(پورگشتال،1\495) محمد سربازان خود را به شدت تحت نظارت گرفت و کوشید که شهر را بدون ویرانی به تصرف خود در آورد،چنان که بعدها بتواند آن را مرکز امپراطوری جهانی خود قرار دهد.(شاو،1\111) اورخان شاهزاده فراری از ترس  زیاد خود را از بالای برجی به زیر انداخت .(پورگشتال ،1\497)وقتی محمد وارد شهر شد کشتار مردم را متوقف کرد، به ژنی های غلطه که در مدت محاصره بی طرفی اختیار کرده بودند امان جانی و آزادی بازرگانی به شرط پرداخت مالیات و حقوق گمرکی داد و سلسله مراتب یونانی ارتدکس را پذیرفت.(بروکلمان،279) سلطان محمد دوم، مخالف اصلی اتحاد با کلیسای روم،گنادیوس اسکولاریس را به مقام بطریقی گماشت.(شاو،1\113) و دستور داد تا در محاکم قضایی بین مسلمان و غیر مسلمان مساوات و عدالت برقرار شود.(مدحت پاشا،7)مورخان به شایستگی به خاطر فتح قسطنطنیه به او لقب فاتح را دادند.(پورگشتال،1\67) و او خود را سلطان البرین و البحرین نامید.(همان،1\70) به تدریج مظاهر مسیحی شهر به نماد های اسلامی تبدیل شد.(بیهم،24) کلیسای ایا صوفیه به مسجد و نام شهر به اسلامبول یا استانبول به معنی پایتخت یا شهر اسلام تغییر پیدا کرد.(فرید بیگ،42) محمد فاتح با اعطای مزایای بازرگانی،معافیت های مالیاتی، بهره برداری از موقوفات،اسکان اسیران و مهاجت اجباری به دنبال افزایش جمعیت شهر بود.(بروکلمان،280)کارهای عمرانی سلطان عثمانی در اسلامبول شامل ساخت مسجد،بازار،جاده،شبکه آبرسانی، کاخ سلطنتی،تعمیر حصار های شهر وغیره می شد.(تاریخ اسلام کمبریج،408) کاخ کهنه و جدید، مسجدی به نام خود او،مسجد ابی ایوب انصاری و بازار سر پوشیده از جمله این اقدامات است.(همان،114) در نتیجه این تلاش ها تا پایان حکومت محمد در استانبول و حومه آن حدود 16324 خانوار با جمعیتی به تقریب 100000 نفر سکونت داشتند.(شاو،1\115) اورتایلی و برکس معتقدند بعد از فتح قسطنطیه، سلطه سنن بیزانسی برجامعه عثمانی سنگین شد.(اورتایلی،176؛ برکس،20) اما در مقابل جی شاو وشریف ماردین بیشتر بر سیطره میراث اسلامی تاکید می کنند.(شاو،1\204؛ماردین،34،55) بالاخره سلطان فرصت آن را یافت تا خلیل چندرلی را به دلیل توطئه چینی و مخالفت با خود،عزل و سپس به قتل برساند.(پورگشتال،1\511) محمد در فاصله سال های 1454 تا1463 برای استیلا بر بالکان نبرد کرد.(تاریخ اسلام کمبریج،396) در نتیجه چند لشکرکشی بزرگ در فاصله سال های1454 تا1459 دو امیرنشین مستقل صربستان و سروی ضمیمیه امپراطوری عثمانی شد.(ووسینیچ،13) وتنها یک سال بعد موره نیز به تصرف سپاه عثمانی در آمد.(دورسون،205) محمد فاتح بعد از این فرصت یافت تا آخرین سلسله امرای آسیای صغیر،خاندان کومن طرابوزان، را براندازد.(بروکلمان،282) در سال 1463 اشغال شدن بوسنی،مجارها و ونیزی ها را تحریک کرد.(فرید بیگ،44) آنها به حمایت از شورش اسکندربگ در آلبانی پرداختند.سلطان عثمانی در1466 به استقلال آلبانی خاتمه داد.(بروکلمان،283) و سال بعد مولداوی را خراج گزار خود کرد.(تاریخ اسلام کمبریج،399،400) و در سال 1475 خان نشین کریمه را ضمیمه عثمانی کرد.(دورسون،205) بعد از فتح قسطنطنیه، در سال 1454 قراردادی بازرگانی بین عثمانی و ونیز بسته شد اما زمانی که محمد فاتح عوارض گمرکی را بالا برد وبه فکر تفوق دریایی بر ونیز افتاد، جنگی طولانی از 1463 تا 1479 ناگزیر نمود.(تاریخ اسلام کمبریج،396،399،406) در سال 1468 سرزمین قرامان به امپراتوری عثمانی اضافه شد.(شاو،1\124) اوزون حسن آق قویو نلو به عنوان فرمانروای ایران، با دخالت در امور آناطولی و پناه دادن به شاهزادگان فراری عثمانی، محمد فاتح را به جنگ فرا خواند.(همان،1\125) علی رغم کمک ونیزی ها،در 1473 پیروزی های نخستین اوزون حسن با شکست سختی به پایان رسید.(شاکر،8\88) سلطان عثمانی شورش پسرش شاهزاده جم سلطان را که از غیبت او در جنگ با اوزون حسن استفاده کرده بود، سرکوب کرد.(شاو،1\127) مبارزه برای تسلط بر امیر نشین ذوالقدر،سلطان عثمانی را در برار ممالیک قدرتمند مصر قرار داد.(پورگشتال،1\664) محمد فاتح با وادار کردن ونیز، نیرومندترین قدرت دریایی مدیترانه به درخواست صلح و پرداخت خراج، به فکر فتح رودس وتسخیر ایتالیا افتاد.(شاو،1\131) اما با مرگ سلطان آخرین لشکر کشی های او ناتمام ماند. سلطان محمد حامی دانشمندان وعلما بود. حمایت او از کسانی چون علی قوشچی،ریاضیدان و منجم ایرانی، عبد الرحمن جامی،شاعر برجسته ایران و خواجه جهان شاعر هندی معروف است.(حرب،193؛ حضرتی، 22) دانشمندان بزرگ عصر او مثل علائ الدین طوسی، مصطفی افندی، مولانا عبد الکریم افندی، ملا خسرو و شرف الین صابون جوغلو همواره از حمایت های سلطان برخوردار بودند.(شاو،1\253ــ251)وقتی در تصرف قونیه یکی از اولاد مولوی،شاعر بلند آوازه ایرانی،به اسارت سپاه عثمانی در آمد،سلطان از او معذرت خواست و مولوی زاده را تکریم کرد.(پورگشتال،1\583) او کوشید تا دانشمندان و نوسیند گان یونانی را از گریز به ایتالیا باز دارد.(ووسینیچ،43) دیوان شعری  به این سلطان عثمانی با تخلص شعری عونی منسوب است.(حرب،190) شاعران عصر او، اغلب مضامین شعری خود را مثل سلطان از شعرای فارسی اقتباس می کردند.(پورگشتال،1\ 189) فاتح به جهدی، شاعر آناطولی ،دستور داد که تاریخ عثمانی را به فارسی و سبک شاهنامه تنظیم کند.(بروکلمان، 285) از هفت طبیب معروف این زمانه چهار نفر از آنها ایرانی بودند؛لاری،قطب الدین، شکر الله شروانی وعطا الله.(پورگشتال،1\690) بهترین آموزشگاهای عثمانی مدارس وابسته به کاخ سلطنتی بودند که سلطان محمد آنها را بنیان نهاده بود.(ووسینیچ،43) به امیر طرابوزان فرمان داد تا نقشه ای از جهان تهییه کند تا او را در جنگ هایش هدایت کند.(شاو،1\250) و از شهر راگوزبه جای خراج کتب خطی قبول کرد.(بروکلمان،286) محمد فاتح برای دستگاه اداری و دولتی عثمانی موازین قانونی وضع کرد.(ووسینیچ،13) نخستین قانونامه شرایط و تعهدات افراد تحت حکومت، دومین آنها سازمان دولتی و سومین آن سازمان اقتصادی را مشخص می کرد.(شاو،1\118) پایه و اساس سپاه عثمانی ینی چری بود برای تشکیل این طبقه محمد فاتح دستور داد تا پسران مسیحی را به عنوان مالیات جمع آوری و در خانه مستخدمان دولتی تربیت کنند. مقام عالی آنها مورد حسادت ترکان قرار گرفت به گونه ای که اغلب سعی می کردند تا فرزندان خود را به طور قاچاق در جرگه ایشان در آورند.(بروکلمان،298،299) سلطان محمد برای کاهش و کنترل قدرت اشراف ترک، مناصب و اموال دولتی را در اختیار دوشیرمه ــ طبقه غلامان وابسته به سلطان ــقرار داد.(شاو،1\112) این سلطان عثمانی از اینکه املاک موقوفه را به عنوان اراضی پادشاهی ظبط کند،هیچ بیمی نداشت.(دورسون،204) او حتی مالیات غیر رایج سکه را نیز معمول کرد. (شاو،1\115،116) در قانون نامه سلطان، وزیر اعظم نفر دوم امپراطوری است وکاخ وی محل اجتماع سران، باب عالی نامیده شد.(بروکلمان،304) اما سلطان محمد وزیران دیگری به نام « وزیران گنبد » برای کنترل او پیش بینی کرده بود.(همانجا) محمد فاتح شاید در نتیجه رقابت با کلیسای مسیحی، لقب تشریفاتی شیخ الاسلام را به عنوان مقام اول مذهبی امپراتوری رسمی کرد.(شاو،1\253) سلطان محمد به این فکر می کرد که باید تنها یک امپراطور، تنها یک دین وتنها یک سلطان در سراسر جهان

باشد.(باینگر،140) او نمونه خوبی برای فهم دولت عثمانی با تمام مزایا و معایبش است،سلطانی که اساس امپراتوری عثمانی را ریخت.

مآخذ

اوزون چارشلی،اسماعیل حقی،تاریخ عثمانی،ج1،ترجمه دکتر ایرج نوبخت،تهران،1368؛اینالچیک،خلیل،تدقیقات و اسناد مربوط به دوره فاتح،آنکارا،1954؛ باربر، نوئل،فرمانروایان شخ زرین،ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی،تهران، 1366؛بروکلمان،کارل،تاریخ ملل و دول اسلامی،ترجم هادی جزایری،تهران،1383؛بیهم، محمد جمیل، فلسفه التاریخ العثمانی،بیروت،1954؛پورگشتال،هامر،تاریخ امپراتوری عثمانی،ج1،ترجمه میرزا زکی علی آبادی،به اهتمام جمشید کیان فر،تهران،1367؛تاریخ اسلام کمبریج، ا.چ،آربری..[ودیگران]،پژوهش دانشگاه کمبریج،زیر نظر پی . ام. هولت،آن. ک. س. لمبتون، ترجمه احمد آرام،تهران،1377؛حرب ،محمد العثمانیون فی التاریخ و الحضاره،قاهره،1994؛حضرتی،حسن،مشروطه عثمانی،تهران،1388؛دورسون،داود،دین وسیاست در دولت عثمانی، ترجمه منصوره حسینی،داود وفایی،تهران،1381؛شاکر، محمود،التاریخ الاسلامیه،ج8،بیروت،1986؛شاو،استنفورد جی.وازل کورال پاشا،تاریخ امپراطوری عثمانی وتر کیه جدید،ترجمه محمود رمضان زاده،مشهد،1370؛فرید بیگ،محمد،احسن التواریخ،تاریخ دولت علیه عثمانی،ترجمه میرزا عبد الفاقی مستوفی اصفهانی، تهران، 1332؛مدحت پاشا،ترکیه نک ماضیستی و استقبالی،استانبول،1326؛ووسینیچ،وین،تاریخ امپراتوری عثمانی،ترجمه سهیل آذری،تهران،1346؛یاقی،اسماعیل احمد،دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال،ترجمه رسول جعفریان،قم،1379؛

 

F.Babinger,mehmed 11 der Ero bereand ltalian,in byzantion,1951

Ortali,Imparator lugun En uzun yuzyili,Istanbul,2004

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز

1.      در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می‌دانند و گاهی اوقات پدران هم.

 2.      در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.

 3.       در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم می‌كند.

 4.     در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.

 5.       در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود می‌سازد.

 6.       در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم.

 7.       در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می‌افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می‌دهند.

 8.       در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است.

 9.       در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.

 10.  در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می‌توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.

 11.  در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.

 12.  در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیارداشتن كارت‌های خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارت‌های بد است.

 13.  در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می‌كند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه می‌دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت می‌شود.

 14.  در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.

 15.  در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست