عوامل مؤثر بر نظریهپردازی و بررسی تاثیرات برآمده از واقعیت اجتماعی بر رشد نظریهپردازی در ایران
مقدمه
برای تبیین پدیدهها و جهت نیل به تولید علم، هیچ چارهای جزء نظریهپردازی نیست. تمدن ایران، سازوکار بزرگترین نظامهای علمی را در خود پدید آورده و شخصیتهای فاخری را در حوزههای مختلف علوم محض، علوم عقلی، علوم نقلی و شرعی پرورانده است. این که ما در سدههای اخیر گرفتار فقر علمی - به نحو عام - و فقر تئوریک و نظریهپردازی – به طور خاص – هستیم، بسیار آزاردهنده و در همان حال، مسئله اساسی و جدی است.
در پاسخ به این سوال که چرا ما به این نقطه رسیدهایم، نظرات متعددی بیان شده است، نظراتی که هر کدام به ابعاد خاصی پرداخته. با توجه به این که ما در این تحقیق به دنبال عوامل مؤثر بر رشد نظریهپردازی و موانع آن در ایران هستیم، و اگر بخواهیم تمامی آن موانع را بررسی کرده، کاری بس دشوار است، لذا در این کار تحقیقی به چند تا از موانع اساسی که بر سر راه رشد نظریهپردازی در حوزه علوم اجتماعی در ایران بوده، پرداخته و به آن اکتفا میکنیم. در این تحقیق ما به دنبال پاسخ دادن به این سؤالات خواهیم بود که:
1) آیا رشد علم و نظریهپردازی، منوط به انباشتگی علمی است
2) آیا رشد نظریهپردازی با واقعیتهای اجتماعی در ارتباط است
3) آیا رشد نظریهپردازی در ارتباط است با رشد خردگرایی در ابعاد مختلف یک جامعه
برای پاسخدادن به این سؤالات ما از سه نظریه کهولت تمدن، افول عقلگرایی و حمله مغول بهره خواهیم برد.