نامة ننوشته پیامبرr ؛

 بررسی حدیث قلم و کاغذ با نگاهی دیگر

مقاله حاضر نو شته صباح قنبری کلاشی در سال ۱۳۸۳-۱۳۸۴ است

 چکیده

آنچه  که  ما  در این نوشتار مورد بررسی قرار داده ايم حدیثی است موسوم به  قلم و کاغذ و منسوب به پیامبرr . طبق آنچه  که  در منابع  ذکر شده  است در آخرین پنجشنبه عمر رسول خدا یعنی بیست و چهارم ماه صفر یا هشتم ربیع الاول سال یازدهم هجرت ایشان در حالی که بیماریشان شدید شده بود از حاضرین بر بالینشان قلم و کاغذی ميخواهند تا وصیتی بنویسند که مسلمانان هرگز گمراه  نشوند ولی عده‌ای از حاضرین پیامبر را به گفتن هذیان متهم  ميکنند و مانع از مکتوب شدن  وصیت رسول  خدا  ميگردند.

 ایشان بعد از این تهمت از مرقوم کردن وصیت منصرف ميشوند.[1] واقعیت آنکه گرایشات مذهبی پیوسته مانعی برای شناخت و فهم درست این مسئله بوده است. محقق رسالت مقاله‌اش را دادن تصویری روشن و منطقی از این جریان ميداند و تلاش دارد تا  نشان دهد این مسئله تا  چه حدی بر اخبار صحیح  متکی است اساس این مقاله بر منابع دسته اول ميباشد البته از نظرات و تحلیل های متأخرین نیز استفاده کرده ایم.

آنچه که بیشتر به آن خواهیم پرداخت تحلیل تاریخی ـ عقلاني روایت مورد بحث خواهد  بود. این حدیث در تاریخ  اسلام  به  این جهت که شیعه از آن برای اثبات حق جانشینی علیt استفاده ميکند اهمیت فراوان ميیابد. در مقابل اهل سنت یا به اصل داستان سؤال وارد ميکنند یا تفسیری متفاوت از شیعه ارائه ميدهند.  

 کلید واژه: حدیث قلم وکاغذ، راوی، پیامبر، ابن عباس، روایت،  تحلیل.

 راوی یا راویان حدیث قلم و کاغذ

 شروع تحليل اختصاص به بررسي راوی یا راویان حدیث مورد توجه دارد. عده‌ای از محققان متأخر اهل سنت ادعا  کرده‌اند که این روایت « ابن عباس گفت:  روز  پنجشنبه  و چه روز پنجشنبه‌یی. در آن روز بیماری پیامبرr  بسیار سخت شد و فرمود:

 برای من ورقی و دواتی و قلمی بیاورید تا برای شما نامه‌یی نوشته شود که هرگز گمراه نشوید حاضران با یکدیگر ستیزه کردند  حال آنکه در محضر هیچ پیامبری ستیزه کردند جایز نیست  برخى گفتند: محمدr را چه ميشود آیا هذیان ميگوید؟ بپرسید تا چه ميگوید و چون سخن را تکرار کردند فرمود: رهایم کنید آنچه من در آنم بهتر از آن چیزی است که  شما مرا بدان  فرا  ميخوانید و در سه مورد وصیت فرمود: نخست آنکه مشرکان را از جزیره العرب  بیرون  برانید  دوم  آنکه گروه ها و نمایندگانی که ميآیند به همان گونه جایزه و پاداش دهید که من جایزه دادم و در مورد سوم سکوت فرمود: و نميدانم آیا فرمود:

«و من (ابن عباس) فراموش کردم یا آنکه به عمد سکوت   فرمود».[2] را فقط عبدالله ابن عباس نقل کرده است برای نمونه در "فروغ  جاویدان"  ميخوانیم:

 «هنگام واقعه قرطاس تعداد زیادی از اصحاب در آن مجلس  حضور داشتند با وجود این  به جز عبدالله ابن عباس که در آن  موقع ده  سال سن  داشت از هیچ کدام از صحابه در این مورد یک کلمه هم نقل نشده است ».[3] در این مورد ميتوان به "کتاب سیره شیخین ـ ابوبکرt و عمرt" هم ارجاع داد.[4] ما با توجه به اسنادی که در ادامه ارائه ميکنیم معتقدیم  که این ادعا  صحیح نميباشد:

این حدیث در طبقات ابن سعد  غیر از ابن عباس توسط علیt[5] و عمرt[6] و جابر ابن عبدالله انصاری[7] نیز روایت شده است. همچنین در نهایه الارب فی فنون الادب نوشته شهاب الدین احمد نویری ميخوانیم که «روایت در این باره مختلف است و از عبدالله ابن عباس و دیگران نقل  شده است».[8] 

در این کتاب، حدیث از قول عمرt[9] و جابرابن عبدالله انصاری[10] و در سیره نبوی ابن کثیر از قول علیt[11]  مطابق با طبقات ابن سعد  آمده است.  به نظر ميآید چون  گزارش ابن عباس کامل تر بوده و از طرفِ افراد زیادی روایت شده است و شاید مهمتر از اینها  تعصب  باعث شده که عده ای از محققان فکر کنند که تنها راوی این حدیث ابن عباس ميباشد. این اسناد نشان ميدهند که ابن عباس تنها راوی داستان نیست.

مضمـون دو حدیثی که توسط علیt و عمرt در این باره نقـل شده اند با سؤال روبرو ميباشند.

 روایت علیt

 در طبقات آمده است که «حفص بن عمر حوضی از عمر بن فضل عبدی از نعیم بن یزید از علی بن ابيطالبt نقل ميکند که چون  پیامبر r  سنگین شد فرمود:

«اي علی استخوان کتفی بیاور تا چیزی در آن نوشته شود که امت من پس از من به گمراهى نیفتد و ترسیدم که چون برخیزم رحلت فرمایند که سر مقدسش بر بازوی من بود و گفتم: صحیفه‌ای به طول یک ذراع را حفظ کنم و پیامبر r  به سفارش کردن در مورد نماز و زکات و بردگان و کنیزان پرداخت و امر داد به گواهی دادن در مورد یگانگی خداوند اینکه محمد بنده و رسول اوست روح از بدنش جدا شد و هر کس آن دو شهادت را بدهد جسدش بر آتَش حرام ميشود».[12]

درباره این روایت، منتسب به حضرت علیt ميشود به دو مورد اشاره کرد:

الف) مضمون این روایت با روایتهای دیگر که توسط عمرt و جابر و ابن عباس ذکر گشته تفاوت دارد در اینجا مثل سایر روایات پیامبر وسیله‌اى برای نوشتن ـ کتف شتر؛ به جهت کمیاب بودن کاغذ از آن استفاده  ميکردند ـ ميخواهند اما برخلاف روایات دیگر خبری از مخالفت عده‌ای و جار وجنجال آنها نیست همچنین از قول علیt صریحاً توصیه پیامبرr در مواردی مثل نماز و روزه و توحید ذکر ميشود.

 ب) طبق روایت پیامبر ميفرمایند: «ای علی استخوان کتفی بیاور تا چیزی در آن نوشته شود که امت من پس از من به گمراهی نیفتد».

بنابراین به نظر ميآید آنچه که قرار است نوشته شود چیزی هست که قبولش برای مسلمانان با ابهام روبرو باشد نه امر مشخصی مثل یگانگی خداوند و رسالت پیامبر؛ مواردی که از قول حضرت علی نقل ميشود همه به صراحت در قرآن مجید آمده است و مطمئناً آن کفایت ميکند.

 با ایـن توضیحات ما در صحت اصل این روایـت منتسب به عـلی  tشک داریم.

 روایت عمر t

 در  طبقات  ابن سعد ميخوانیم:

«محمد ابن عمر (واقدی) از هشام ابن سعد از زید ابن اسلم  از پدرش از عمر ابن خطاب نقل ميکند که ميگفته است در حضور پیامبرr بودیم و میان ما و زنان پرده‌ای بود. رسول خدا r  فرمودند: مرا از هفت مشک آب غسل دهید و صفحه‌ای با قلم و دوات  بیاورید تا برای شما نامه‌ای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید. گوید زنان گفتند: خواسته پیامبرr را بیاورید. عمر گوید: گفتم ساکت باشید که شما چنانید که چون بیمار ميشود اشک ميریزید و چون سلامت است در گردنش ميآویـزیـد و پیامبـرr فرمـود:  آن زنهـا از شمـا بهترند».[13]

در مورد این روایت باید این توضیحات را داد که:

الف) راوی آن عمر ابن خطاب یکی از متهمان این داستان ميباشد چرا که « پیامبر r در بیماری رحلت خویش فرمود نامه  بیاورید تا از برای امت نوشته شود که نه هرگز کسی را گمراه کنند و نه هرگز گمراه شوند ولی در خانه یاوه سراییهایی شد و عمر ابن  خطاب  یاوه گفت پیامبرr  او را از خود راند».[14]

منابع شیعه عمر ابن خطاب را متهم ميکنند چون ميدانسته است که رسول خدا تصمیم دارند تا بدین وسیله جانشینی حضرت علی را تثبیت کنند مانع نوشتن نامه شدند. حالا این سؤال مطرح ميشود عمری که متهم است چگونه علیه خود صحبت ميکند؟ و سند به جای ميگذارد ؟

ب) در این روایت عکس العمل پیامبرr و مخالفان به طور صریح مشخص نشده است و از دعوای مخالفان و موافقین خبری نیست.

 روایت جابر

 «...جابر نقل ميکند که پیامبر r هنگام مرگ صفحه‌ای خواست  تا نامه‌ای نوشته شود که امت نه گمراه شوند و نه کسی را گمراه کنند ولی در حضور پیامبرr به درشتی سخن گفتند و آن حضرت از آن کار خودداری فرمود».[15]

روایتی که توسط جابر نقل شده است معقول تر به نظر ميرسد اما  در این جا خود  جابر است که با  سؤال روبرو ميشود ." در کتاب  تشیع در مسیر تاریخ تألیف  سید حسن محمد  جعفری"  ميخوانیم: «... در عین حال اگر به بررسی احادیثی که جابر و دستیارانش در این گروه روایت ميکنند بپردازیم متوجه ميشویم که اینان ظاهراً تحت تأثیر بعضی از عقاید غلات به ویژه احادیث بیان بن سمعان و مغیره ابن سعید قرار گرفته بودند».[16]

حتی اگر ما  در صحت این مسئله شک کنیم باید در نظر داشته باشیم که «... غلاتی که بعد از جابر ظهور کردند او را منادی خود ميدانستند از اظهارات ابو الخطاب و جانشینان او که مدعی بودند جابر سلف آنهاست این موضوع را در ميیابیم».[17] 

 روایت ابن عباس

 چون روایت مربوط به ابن عباس را در مبحث راوی یا راویان آورده‌ایم در اینجا دیگر تکرار نخواهیم کرد و فقط به نقد روایت ميپردازیم.

نکاتی در این باره قابل طرح مينماید:

الف) در صفحه دویست و سی و هشتم جزء ششم کتاب بخاری آمده که ابن عباس هنگام رحلت پیامبر ده ساله بوده است. علاوه بر سن کم ابن عباس که صحت حدیث را مورد شک قرار ميدهد این سؤال نیز مطرح ميشود که چگونه در اطاقی که جایی برای نشستن  بزرگان  نبود  پسری ده ساله  داخل شده است.

ب) مضمـون روایـت ابن عباس کاملـتر از سـه راوی دیگـر ميباشد.

پ) ابن عباس در آخر روایت گفته است «و درمورد سوم سکوت  فرمود و نميدانم آیا فرمود و من (ابن عباس) فراموش کردم یا به عمد سکوت فرمود».

اگر انتساب این حدیث را به ابن عباس صحیح بدانیم وسن کم او  و حضورش در اطاق را توجیه کنیم منطقی به نظر نميآید که ابن عباس مطلبی به آن مهمی را فراموش کند در حالی که خود به اهمیت آن کاملاً واقف بوده است.

با توضیحاتی که ارائه شد ما معتقدیم که به هیچ یک از روایات نميشود به طور یقین اعتماد داشت اما با اطمینان هم نميتوان آنها را رد کرد.

 نقد باورهای متأخرین

 محققین متأخر نظراتی در رابطـه با حدیث قلم و کاغـذ ارائـه کرده اند که ما برای روشن کردن بیشتر موضوع به نقد آنها ميپردازیم.

در " کتاب شیخین ابوبکر و عمر" ميخوانیم که این ماجرا در روز پنجشنبه اتفاق افتاده است در حالی که پیامبر در روز دوشنبه رحلت کرده‌اند پس چرا در این مدت پیامبر از فرصت استفاده نميکنند و آنچه را که ميخواستند مرقوم نميفرمایند.[18] با این تحلیل در کتاب "فروغ جاویدان" نیز روبرو هستیم.[19] به نظر ما این تحلیل نتیجه درست نفهمیدن «چرایی» خودداری پیامبر از ننوشتن توصیه‌شان ميباشد این تحلیل وقتی صحیح است که قبل از آن ادعا شود که افرادی ميتوانستند پیامبر را مجبور به ننوشتن کنند.

 اما در واقع ادعای صحیح طبق منابع آن است که وقتی که رسول خدا به هذیان متهم شدند نه به آن خاطر که نميتوانستند بلکه به دلایل دیگری که در منابع صریحاً نیامده است از تصمیم خود منصرف شدند. بنابراین اگرنه چهار بلکه چهل روز هم فرصت ميیافتند باز چیزی نمينوشتند.

اینکه بگوییم رسول خدا به خاطر ناراحتی  شخصی از تهمتی  که به  ایشان زدند از نوشتن پرهیز کردند ناشی از نشناختن سیره پیامبر  ميباشد. منطقی به نظر نميرسد که ایشان به این دلیل وظیفه رسالت و  رهبری خود را  فراموش کنند. تاریخ رنجهای  بيشمار پیامبر را در انجام رسالت و هدایت امتش به یاد دارد.

دکتر غلامحسین زرگری نژاد نویسنده کتاب بينظیر (تاریخ صدر اسلام) در مورد اینکه چرا پیامبر بعد از اتهام سکوت کردند مينویسد: «پیامبر به هذیان متهم شد و لاجرم برای آنکه تمام سخنان بیست وسه ساله‌اش نیز هذیان قلمداد نشود با درد و رنج لب فرو بست».[20]

 ایشان مشخص نميکنند بر چه  اساسی به این تحلیل رسیده‌اند  در حالی که یک ادعا را مطرح کرده‌اند. پیامبر از روزهای اول   رسالتش با تهمت هذیان روبرو بود اما این موردی نبود که بتواند  تلاشهای بیست و سه ساله ایشان را نابود کند.

قرآن از جاودانگی خـود صحبت کـرده بود و پیروزی را به محمدr  نوید داده بود.

 در کتاب فروغ جاویدان ميخوانیم که چون آیه (الیوم اکملت لکم دینکم) در حجه الوداع نازل شده بود بنا براین چیزی از وظایف  پیامبر باقی نمانده بود و این با مضمون حدیث قلم وکاغذ که در آن از قول رسول خدا نقل شده است که ميخواهند چیزی بنویسند که امت گمراه نشوند تناقض دارد.[21]

ما به درستی این نقد شک داریم چرا که ادعا این نیست که پیامبر  ميخواهند چیزی تازه بنویسند بلکه فرض آن است که ایشان ميخواهند مطلبی را که مکرر به صورت شفاهی فرموده‌اند مکتوب کنند. عده‌اى از محققان شیعه معتقدند که آن چیزی که پیامبر ميخواستند بنویسند مسئله جانشینی حضرت علی بود «این مسئله جز امامت علیt چه چیزی ميتواند باشد».[22] اما در مقابل برخی از  محققان  اهل سنت  ميگویند:

«... این هم معلوم نیست که پیامبر چه مطلبی ميخواستند بنویسند».[23]

 چون داریم از چیزی صحبت ميکنیم که اتفاق نیفتاده است بنابراین بهتر مينماید که از فعل یقینی استفاده نکنیم. وقتی ادعایی  ميکنیم باید برای آن دلیل هم بیاوریم  این وظیفه‌ای است که بسیاری از محققان نادیده‌اش ميگیرند.

 در روایت بیان شده است که رسول خدا ميخواستند چیزی بنویسند تا به آن وسیله  امت را از گمراهی نجات  دهند اما بعد در اثر مخالفت  عده‌ای  از  این کار منصرف ميشوند.

سؤال پیش ميآید که «چگونه پیامبر اکرمr تحت تأثیر منع حضرت عمر قرار ميگیرند  و از اعلام و اجرای یکی از وظایف مهم نبوت خودداری ميکنند؟ پیامبری که قدرتهای جهان آن روز و مزاحمتهای بزرگ سران کفر قریش نتوانستند او را از انجام وظایفش باز دارند».[24]

به نظر ميآید تا ما جوابی برای این سؤال و دلیلی قانع کننده و مستند برای انصراف پیامبر از نوشتن توصیه‌اشان پیدا نکنیم ناچاریم این تحلیل را بپذیریم که رسول خدا نميتوانسته‌اند در انجام یکی از وظایف مهم رسالتشان  به خاطر مخالفت عده‌ای قصور کنند مگر  اینکه ایشان را  به بيمسئولیتی متهم کنیم! بررسی نقش پیامبر در صلح حدیبیه ما را در فهم این مسئله یاری ميدهد. در حدیبیه ایشان عليرغم مخالفت بسیاری از بزرگان و عدم موافقت اکثریت مسلمانان از جمله مخالفت شدید عمر ابن خطاب  صلحی را با مشرکین مکه در سال ششم هجرت منعقد کردند در واقع ایشان سودهایی در این صلح ميدیدند که دیگران از دیدن آن عاجز بودند.

 مضمون حدیث قلم و کاغذ

 در این باره دو بحث قابل طرح مينماید

الف) برخی از محققان اهل سنت حدیث «قلم و کاغذ را متناقض با حدیث  ثقلین ميدانند آنان  برانند که: چگونه ميشود که رسول الله در خُطبه حجه الوداع طبق این حدیث صحیح بفرماید هدایت و سعادت شما در قرآن و سنت (عترت) من که هرگاه بر طبق تعالیم آنها عمل کنید هرگز گمراه نخواهید شد و کمی بعد از آن بفرماید ميخواهم برای شما چیزی بنویسم تا گمراه نشوید یعنی گفتار اولم ... صحیح نبود و سعادت و هدایت شما در چیز دیگری است که اکنون ميخواهم برای شما بنویسم».[25]

 ما معتقدیم چون این محققین آنچه را که قرار است نوشته شود خارج از قرآن و سنت ميپندارند بنابراین از تناقض صحبت ميکنند حال آنکه سایرین این چنین فکر نميکنند به همین خاطر تناقضی نميبینند. 

ب) در حدیث مورد بحث ادعا شده است که در صورت تحقق فرمایش پیامبر مسلمانان (هرگز گمراه نميشوند) این یک  ادعا  است که ما  ميخواهیم به نقد آن بپردازیم.

 فرض کنیم حتی جریان باب میل پیامبر پیش ميرفت آیا منطقی مينماید که معتقد به  هدایت ابدی مسلمانان  باشیم؟ با  چه  سند و تحلیلی؟ قرآن حرف مکتوب خدا در اختیار مسلمانان و تمام مردم  جهـان است ولی آیا اینان در پهناور تاریخ به بیراهـه نرفتـه‌اند؟ درست تر ميباشد که برای این حدیث قید زمانی به کار ببریم یعنی از آن  این برداشت را بکنیم که مسلمانان در مسئله جانشینی پیامبر در سال یازدهم هجرت (هرگز گمراه نميشدند).

این منطقيتر است ولی بازهم  بيسؤال نميماند.

 ما فرض ميگیریم که پیامبر توصیه‌اشان را مرقوم ميفرمودند آنگاه از منابع سؤال ميپرسیم آیا نوشتن سفارش با انجام آن یکی است؟ باید به منابع یادآوری کرد در همان روزها پیامبر دستور تجهیز و گسیل لشکر اسامه را  ميدهد ولی آیا اجرا ميشود؟ ما ميخواهیم بگوییم احتمالاً طبق اوضاعی که منابع از آن روزهای مسلمانان ترسیم ميکنند سفارش نوشته شده پیامبر هم تحقق پیدا نميکرد. بنابراین این گونه نبود که با نوشتن سفارش پیامبر مسلمانان (هرگز گمراه نشوند). بااین تحلیل ما به صحت اصل روایت تردید ميکنیم نه فرمایش پیامبر.  

 در خواست عباس ابن عبدالمطلب از علیt

 در منابعی که روایت قلم و کاغذ را آورده اند در ادامه خبر «آنچه عباس بن عبدالمطلب در بیماری رسول خدا r  به علیt  گفت» را نیز مطرح کرده اند.

این خبر در سیره ابن اسحاق آمده است حال آنکه در آن به حدیث قلم وکاغذ اشاره نشده است. چرا؟

در این خبر آمده است که عباس عموی پیامبر در آخرین روز حیات رسول خدا   از حضرت ميخواهند تا با هم پیش پیامبر روند تا  ببینند قرار است چه کسی جانشین ایشان شوند. ولی حضرت علی جواب ميدهند که «مرا با این سؤال کاری نیست و اگر سید ما را منعی کند یقین ميباید دانست که هیچ کس بعد از وی چیزی به ما نميدهد و اگر چند وصیت ما را کرده باشد».[26]

درباره این روایت دو توضیح داریم

 الف) مخاطب شیعه نميتواند این روایت را قبول کند چون اعتقاد دارد که پیامبر، علیt را در احادیثی مثل یوم الدار، منزلت و غدیر صریحاً به جانشینی خود تعیین فرموده‌اند در حالی که معنای روایت آن است که حضرت علی و عباس عموی پیامبر از مسئله جانشینی آگاهی نداشتند.

ب) از جواب حضرت علی به عباس حرص ایشان به حکومت  استنباط ميشود حال آنکه سیر رویدادها به ما چیزی دیگر ميگویند. ایشـان بارهـا نشـان داده‌انـد که علاقـه‌ای بـه حکـومـت بـه خاطـر «حکومت کردن» ندارند.


1. در این مورد می توانید به منابع ذیل رجوع کنید :

طبقات ابن سعد ، ج2  ، ص230  ـ  طبری ، ج 4 ، ص 1320ـ  الکامل ابن اثیر ، ج  3 ، ص   1193ـ   نهایه الارب ، ج 3 ، ص 321 ـ البـدایـه و النهـایـه ، ج  3  ، ص  239  ـ  السـیره النبویـه،  ج 2 ، ص470 و 469   ـ تاریخ ذهبی ،    ج 2   ، ص 477 و476  ـ  اعیان شیعه ، ج 1  ، ص  294  .

1. ابن سعد ، ابو عبدالله محمد ، طبات ، ج 2 ، ص  231 .

2. علامه شبلی نعمانی، علامه سيد سليمان ندوی ، فروغ جاويدان ، ج  2 ، ص   193 .

3. خطيب ، سيد عبدالرحيم ، شيخين ، ص 141 – 140.

4.  ابن سعد ، ابو عبدالله محمد ، طبقات ، ج2 ، ص 231 .

5 . همان ؛ ص 232 – 231.

6. همان ؛ ص  231 .

1. نویری ، شهاب الدین ، نهایه الارب ، ج 3   ، ص  335  .

2. همان؛ ص 335  .

3. همان ؛ ص334  .

4. ابن کثیر ، السیره النبویه ،ج  2  ، ص 470  .

1. ابن سعد ، ابو عبدالله محمد ، طبقات ، ج 2  ، ص  231  .

1. همان ؛ ص 232-231.

2. همان ؛ ص  231.

 1.  همان ؛ ص  231 .

2. جعفری ، سید حسن محمد ، تشیع در مسیر تاریخ ، ص  349.       

3. همان ؛ ص 350.

1.  خطیب ، سید عبدالرحیم ، شیخین ، ص  148 .

2. علامه شبلی نعمانی ، علامه سید سلیمان ندوی ، فروغ جاویدان ، ج 2 ، ص  191. 

1. زرگری نژاد ، غلامحسین ، تاریخ صدر اسلام ، ص  556  .

1. علامه شبلی نعمانی ، علامه سید سلیمان ندوی ، فروغ جاویدان ، ج 2 ، ص 191.

2. جعفریان ، رسول ، تاریخ سیاسی اسلام ، ج  2  ، ص 340.

3. علامه شبلی نعمانی ، علامه سید سلیمان ندوی ، فروغ جاویدان ، ج  2 ، ص  191.

1 . همان ؛ ص   192.

1.  خطیب ، سید عبدالرحیم ، شیخین ، ص  143  .

1. ابن اسحاق ، سیرت رسول الله ، ص 546 .

 ادامه دارد...